السيد الطباطبائي

104

مجموعه رسائل ( فارسى )

هر موجود متحرك داراى قوه و ماده است ، و هر موجودى كه قوه و ماده ندارد ، حركت در آن نمىباشد . سپس در فصل سوم بيان خواهيم نمود كه حركت منقسم مىگردد به حركت توسطيه و حركت قطعيه و مقصود از اين تقسيم اين است كه حركت در ذات خود ، داراى دو حيثيت واقعى مىباشد : يكى از آن دو ، حيثيت ثبوت و قرار است ، كه به اين اعتبار ، تقسيم‌ناپذير و بدون اجزاء است ، و در اين صورت ، حركت توسطيه ناميده مىشود ، چه آن‌كه حيثيت ملحوظ در اين اعتبار ، صرف توسط بين مبدأ و منتهى است و انتسابش به حدود و اجزاى مسافت منظور نمىباشد . و حيثيت ديگر ، حيثيت سيلان و عدم قرار است ، كه به اين اعتبار تقسيم‌پذير به اجزاى بىپايان است و به حكم عدم قرار ، اجزاى مفروضه ، مجتمع در وجود نيستند ، و در اين صورت ، حركت قطعيه خوانده مىشود ، زيرا حيثيت ملحوظ در اين اعتبار ، تقطيع آن به اجزاء و حدود مسافت مورد انتساب است . و حركت قطعيه به اين معناى ، غير حركت قطعيهء مجتمع‌الاجزاء در موطن خيال است ، زيرا بديهى است ، چنين معنايى ، يك امر وهمى بوده و در خارج واقعيتى ندارد . با اين بيان روشن مىشود : حدى كه براى حركت گفتيم و آنچه كه مقتضاى آن است همانا براى حركت قطعيه بالذات ، و براى توسطيه بالعرض است . و پس از آن در فصل چهارم ، تبيين مىكنيم كه جواهر متحركة ، حركات و متحركاتند ، يعنى وصف جوهرى و سيلان صورت كه نفس حركت است ، خود متحرك و موصوف است ، زيرا وصف مذكور كه موجود ناعتى است در جواهر متحركه عين وجود فىنفسه و لنفسه است ، و به طور ضابطه بايد گفت : وجود جوهرى براى هر چيزى نفس همان چيز است ، به خلاف وصف عرضى كه وجود فىنفسه در آن ، لغيره يعنى نعت براى موضوع است . و ايضاً روشن مىكنيم كه فاعل محرك در همهء حركات ، غيرقابل متحرك است ، و